X
تبلیغات
رایتل
متن ترانه ـ جوک ـ عکس
دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1385
داستان سکسی

گود بای پارتی پانته آ


ساعت یه ربع به چهار بود من جلوی کامپیوترم نشسته بودم و داشتم بازی میکردم که موبایلم شروع کرد به زنگ خوردن گوشی رو برداشتم و جواب دادم رامین بود بهترین دوستم بهم گفت که امشب گود بای پارتی پانته آ ست تو هم دعوت کرده میتونی بیای گفتم آره میام رامینم گفت پس تا سه ساعت دیگه میام اونجا که با هم بریم منم قبول کردم و خودم رو حاضر کردم تا اینکه رامین اومد وبا هم راه افتادیم یکی دو ساعتی تو راه بودیم تا اینکه رسیدیم رفتیم توی خونه و بعد از سلام واحوال پرسی با بچه ها مشعول خوردن و رقصیدن شدیم. من همش حواسم به دخترا بود و دنبال یه داف مامانی میگشتم تا اینکه چشمم به یه دختره افتاد و زیر نظرش گرفتمش یه دختره مامانی با موهای بلند به رنگ خرمایی وچشمای نسبتا درشت به رنگ سبز تیره با یه لباس آستین بلند یقه باز و یه شلوار لی برمودا و تنگ رفتم روبروش با فاصله نشستم وگهگاهی بهش نگاه میکردم اونم کم کم شروع کرد به نگاه کردن من بعد از مدتی من توی چشماش نگاه کردم ویه لبخند بهش زدم و منتظره عکس العملش شدم اونم روشو کرد اونور ویه نیش خند زد منم که فهمیدم چراغ سبز رو نشون داده بلند شدم و رفتم به طرفش و کنارش نشستم و سره صحبت رو باهاش باز کردم اسمش مرجان بود و 19 سالش بود یکم که با هم صحبت کردیم و رقصیدیم کم کم با هم صمیمی شدیم و شروع کردیم به گیر دادن و تیکه انداختن به بقیه بعد مرجان بهم گفت پاشو یه دوری توی خونه بزنیم ببینیم چه خبره منم بلند شدم دستشو گرفتم و راه افتادیم یه دوری توی طبقه اول زدیم و از پله ها رفتیم بالا تا به طبقه بالایی برسیم توی طبقه بالا چهارتا اتاق بود که دراش بسته بودن میخواستیم برگردیم پایین که یه صدای آخ و اوف از یکی از اتاق ها به گوشمون رسدیم فوضولیمون گل کرد که ببینیم اونجا چه خبره به سمت اتاق رفتیم و مقابل اتاقی که صدا ازش میومد واستادیم خیلی آروم لای درو باز کردم واااااای باورم نمیشد رامینو دیدم که با یه دختره مشغول سکس بود مرجان گفت اونجا چه خبره گفتم بیا خودت ببین نشست و از لای در داخل اتاق رو نگاه کرد و منم ایستاده داشتم نگاه میکردم دختره روی تخت نشسته بود و پاهاشو باز کرده بود رامین هم به صورت وحشیانه ای داشت کوسشو لیس میزد ودر همین حال سینه های سفته اون ختره رو چنگ میزد بعدش رامین خوابید روی تخت و دختره هم بر عکس روی اون دراز کشید وحالت 69 به خودشون گرفتن در همین حال یه چیزی رو روی کیرم حس کردم وقتی نگاه کردم دیدم مرجان با پشت دستش خیلی آروم داره کیرم رو لمس میکنه من به روی خودم نیوردم و دوباره داخل اتاق رو نگاه کردم بعد از چند دقیقه از 69 اومدن بیرون و رامین پاهای دختره رو گرفت و کشید بالا و گذاشت روی شونه هاش و دستشو به سمت دهن دختره گرفت دختره یه تف توی دسته رامین انداخت و رامین هم تفرو مالید به کیرش و آروم سرشو گذاشت دمه کسه دختره و یه دفعه با تمام قدرت همشو فشار داد توی کسه اون بیچاره دختره میخواست جیغ بشکه که رامین دستشو گرفت جلوی دهنش و نذاشت صداش در بیاد در همین حال مرجان داشت حسابی کیرمو میمالید منم دستمو بردم به طرفه سینه هاش واز توی یقه لباسش دستمو رسوندم به سینه هاش و آروم اونا رو میمالیدم بعد از چند دقیقه رامین کیرشو از کسه دختره کشید بیرون و دختره رو به صورت چهار دست و پا (سگی) خوابوند و دو تا از انگشتاشو توی دهن دختره کرد و بعد از اون یکی از انگشتاشو فرو کرد توی سوراخ کون دختره و عقب و جلو میکرد تا کمی باز بشه بعد به کیرش یه تف زد و فرو کرد توی کون دختره البته به این سادگی ها تو نمیرفت و دختره هم معلوم بود خیلی داره درد میکشه من خیلی شهوتی شده بودم و سینه های مرجان رو به طرز وحشتناکی چنگ میزدم دستمو از سینه های مرجان در اوردم و بازوهاشو گرفتم و بلندش کردم یه لب وحشیانه ازش گرفتم بعد اونو بردم به سمت یکی از اتاق ها و دره اتاقو پشت سرم بستم و دوباره لبامو روی لبای مرجان گذاشتم و دستامو گذاشتم روی باسنش و یه فشار بهش دادم بعد دستامو همینطوری آروم کشیدم روی بدنش و رسوندم به سینه هاش و اونا رو از روی لباس میمالید بعد لبامو از لباش جدا کردم و شروع کردم بوسیدن و لیس زدنه گردن و بالای سینه هاش بعد رفتم پایین تر و لباسشو دادم بالا و ناف و شکمشو لیس زدم و لباسشو از تنش در آوردم بعد رفتم سراغ سوتینش و اونو از پشت باز کردم و پرتش کردم یه گوشه ای بعد سینه هاشو که از چنگ زدنای من حسابی قرمز شده بود رو گذاشتم توی دهنم و سرشو مک میزدم مرجانم همس آه میکشید و سرم و موهامو نوازش میکرد بعد از اینکه سینه هاشو حسابی آب لمبو کردم رفتم به سمت شلوارش اول از روی شلوار کسشو یه فشار کوچیک دادم و بعد دکمه های شلوارشو باز کردم و اونو تا زیره زانو هاش کشیدم پایین و بعد اونو از پاش (البته به سختی) در آوردم بعد رفتم به سمت انگشتای پاش اونا رو لیس زدم وهمینطور به سمت بالا میومدم تا به شرت سفیدش رسیدم که حسابی خیس شده بود زبونم رو از روی شرت کشیم روی کسش و همشو کردم توی دهنم و شرتشو با دندون کشیدم پایین و از پاش درآودم و محکم پرتش کردم به سمت دیوار وخودمو رسوندم به کسش یه کسه کوچولوی خوشگل و تپل که هنوز پلمپش باز نشده بود اول اطراف کسشو با زبونم تحریک کردم که حسابی دیوونش کنم و بعد لبه های کسشو که بسته بسته بود رو با انگشتام باز کردم زبونم رو کشیدم لای کشس و اونو حسابی لیس زدم وبعد مرجانو هل دادم روی تخت و سرمو بردم سمت کسش و همشو کردم توی دهنم و مک میزدمش مرجانم پاهاشو حلقه کرد دور گردنم و وبا دستاش موهامو میکشید منم کسشو آروم گاز میگرفتم اونم جیغ های آروم میکشید بعد از اینکه آب کسشو توی دهنم خالی کرد از روش بلند شدم و یه لب آب دار ازش گرفتم و بهش گفتم قصد نداری لختم کنی مرجانم بلند شد و تیشرتمو از تنم درآورد و کمی به بدنم بوسه زد و رفت سراغ شلوارم کمربندم رو باز کرد و شلوارم رو از پام درآورد از روی شرت کیرمو کمی بالا پایین کرد و یه بوسه کوچولو بهش زد و با دو تا دستاش شرتمو کشید پایین کیرم رو گرفت توی دستاش و با زبونش یه لیسه سرتا سری بهش زد و کم کم کردش توی دهنش و به صورت آماتور برام ساک میزد احساس خیلی خوبی بهم دست داد و داشتم حسابی لذت میبردم که یدفعه کیرمو یه گاز محکم گرفت!!!! من پریدم هوا و بهش گفتم مرجان معلوم هست چه قلطی میکنی؟!!! گفت ببخشید دسته خودم نبود منم بلندش کردم و لباشو آروم گاز گرفتم و گفتم مگه داری خیار میخوری ؟!!! گفتش اگه زیاد حرف بزنی پوستشم میکنم نمک میزنم بعد میخورمش !!! گفتم خوبه منم هلوتو گاز بزنم که آبش بپاشه بیرون !!! بعد دوباره لبامو رو لباش گذاشتم و کیرمو گذاشتم لای پاش اونم پاهاشو چسبوند به هم تا بیشتر حسش کنه بعد خوابوندمش روی تخت و پاهاشو از هم باز کردم ویه لیسه دیگه به کسش زدم مرجان گفت گاز نگیریا! گفتم نترس من مثل تو جو گیر نمیشم برعکس خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم توی دهنش و زدیم تو کاره 69 بهش گفتم حالا اگه جرئت داری گاز بگیر ببین چه بلایی سره کست میارم ! شروع کردیم به خودن و مک زدن بعد از چند دقیقه از روش بلند شدم و برش گردوندم روی تخت همونطور که گفتم پرده داشت و نمیشد کرد توی کسش واسه همین به پشت خوابوندمش انگشتموگذاشتم توی دهنش و کردم توی سوراخ کونش خیلی تنگ بود معلوم بود که آکبنده یکم انگشتمو عقب و جلو کردم که یکمی باز بشه یکمی که باز شد به کیرم یه تف زدم و سرشو آروم گذاشتم توی سوراخ کونش و میخواستم کمی هلش بدم تو که مرجان از جاش پرید دوباره خواستیم امتحان کنیم که بازم نتونست تحمل کنه و همش تقلا میکرد و ازم خواهش میکرد بی خیال بشم منم برای اینکه خیلی دوستش داشتم و نمیخواستم اذیتش کنم از خیرش گذشتم و یکمی لاپایی کردمش بعد برش گردوندم و لبه های کسشو باز کردمو کیرمو کشیدم لای کسش وآروم میمالدم بهش خیلی بهم حال میداد مرجانم خوشش اومده بود وهمش آه و ناله میکرد همینطور این کارو ادامه دادیم تا اینکه مرجان یه دفعه لرزید و بی حال شد و به ارگاسم رسید من کم کم احساس کردم داره آبم میاد کیرمو از لای کسش دراودم و گذاشتم لای سینه های نسبتا درشتش مرجانم با دستاش سینه هاشو فشار میداد به کیرم و منم خودمو عقب و جلو میکردم تا اینکه آبم خالی شد لای سینه هاش مرجانم از این کار بدش نیومد و با دستاش آبمو روی سینه هاش پخش میکرد و لبخندی به لب داشت بلند شدیم و یکمی خودمونو جمع و جور کردیم و با ملافه تخت خودمونو تمیز کردیم و لباسامونو پوشیدیم و از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم سمت اتاقی که رامین و اون دختره داشتن توش حال میکردن دره اتاق بسته بود و صدایی هم از توش نمیومد آروم درو باز کردم و نگاهی به داخل اتاق انداختم یه دفعه خشکم زد و همینطور منگ به تخت خیره شدم باورم نمیشد دنیا روی سرم میچرخید تخت پر از خون شده بود خدای من یعنی اون رامین بود که روی تخت افتاده بود نه این امکان نداره دویدم به طرفه تخت سره رامین رو به سمت خودم برگردوندم نگاهی به گلدون شکسته ای که کنار تخت افتاده بود انداختم خون روی سره رامین لخته شده بود رامین رو توی آغوش گرفتم وفریاد زدم رامیییییییییییین تو رو خدا بلند شو ولی اون هیچ حرکتی نمیکرد محکم توی بغلم گرفتمش و از ته دل اشک ریختم...
سرم رو بلند کردم و با چشمام که پر از اشک شده بود روبروم رو نگاه کردم مرجانو دیدم که خیلی شکه شده بود و با چشمای قرمز و گونه های خیس به من و رامین نگاه میکرد آروم قدم برداشت و به سمت ما اومد دستمو گرفت و منو از تخت بلند کرد حال خودمو نمیفهمیدم بدنم شل شده بود مرجان منو گرفت توی بغلش و میخواست منو آروم کنه ولی من همش اشک میریختم و نمیتونستم خودمو کنترل کنم مرجان منو برد بیرون از اتاق و رفتیم به سمت طبقه پایین هیچ کس اونجا نبود و همه رفته بودن فرودگاه بدرقه ی پانته آ.مرجان منو نشوند روی مبل و چندتا گیلاس مشروب برام ریخت منم همشو سر کشیدم و دیگه نفهمیدم چی شد تا اینکه چشامو باز کردم و دیدم روی یک تخت خوابیدم بلند شدم و اطرافم رو نگاه کردم اتاق پر بود از عروسک و وسایل دخترونه گیج شده بودم نمیدونستم کجام همینطور داشتم اطراف رو نگاه میکردم که دره اتاق باز شد سرمو برگردوندم به طرفه در مرجان بود اومد به طرفم لباشو گذاشت روی لبام وگفت نگران نباش اینجا اتاقه منه گفتم من چه جوری اومدم اینجا گفت دیشب حالت خیلی بد بود وحسابی مست بودی منم در حالت مستی اودمت اینجا یه دفعه تمام اتفاقات دیشب مثل کابوس از جلوی چشمام رد شد به سمت دیوار رفتم و مشت محکمی بهش کوبیدم و با ناراحتی گفتم رامییییین... رامین کجاست...؟ مرجان اومد جلو دستامو گرفت توی دستاش وگفت امروز صبح آمبولانس اومد و رامین رو برد سرد خونه... بی اختیار اشکم سرازیر شد و گفتم آخه چرا رامین... کی اونو کشته... مرجان منو در آغوش گرفت و گفت همه چیز معلوم میشه یه دفعه یاده اون دختره افتادم که دیشب با رامین توی اتاق بود به مرجان گفتم تو اون دختره که دیشب با رامین بود رو میشناسی گفتش نه زیاد ولی فکر کنم از دوستای مهناز دختره همسایمون بود گفتم مهناز الان کجاست گفت فکر کنم خونشون باشه گفتم میتونی بری آماره دختره رو ازش بگیری مرجان گفت اگه تو بخوای باشه لباشو بوسیدم و بهش گفتم مرسی عزیزم مرجان حاضر شد و رفت خونه ی مهناز دختره همسایشون وبعد از چند دقیقه برگشت بهش گفتم چی شد تونستی بفهمی کیه؟ مرجان گفت رفتم پیشه مهناز و نشونیای دختره رو بهش دادم اونم خوشبختانه شناختش وگفت که اسمش شراره هست و شمارشو ازش گرفتم. پریدم مرجانو بغلش کردم و ازش تشکر کردم و بعد با اون شماره تماس گرفتیم ولی گوشیش خاموش بود بعد از چند ساعت تماس گرفتن بالاخره گوشی رو برداشت وقتی مرجان موضوع رو بهش گفت حسابی ریخت بهم و موضوع رو تکذیب کرد و با بغض گوشیرو قطع کرد و دیگه هم گوشی شو جواب نداد تا چند روزه بعد من با موبایل خودم باهاش تماس گرفتم گوشی رو برداشت و من بهش گفتم شراره خانوم من حتما باید شمارو ببینم قبول نمیکرد و با هزار زحمت و خواهش و تهدید بعد از چند روز راضیش کردم و توی یه پارک باهاس قرار گذاشتم و من و مرجان با هم رفتیم سره قرار و منتظر شدیم تا بیاد با چند ساعت تاخیر سرو کلش پیدا شد وقتی دیدمش سریع شناختمش و فهمیدم که خودشه. اولش خیلی بد باهامون برخورد کرد ولی بعد از یکمی مقدمه چینی بهش گفتم من میدونم که تو اونشب توی گود بای پارتی پانته آ با بهترین دوست من رامین توی اون اتاق بودی و بهتره به خودت زحمت ندی که این موضوع رو تکذیب کنی چون من هم شاهد دارم هم ازتون عکس گرفتم واگه نگی اونشب چه اتفاقی افتاد همه چیز رو با پلیس در میون میزارم ( البته عکس رو همینجوری الکی گفتم که خلع سلاحش کنم ) شراره وقتی دید ما همه چیز رو میدونیم و راه فراری نداره زد زیره گریه و ما هم هر کاری کردیم آرومش کنیم نشد که نشد و نزدیک نیم ساعت فقط گریه میکرد ولی کم کم به حرف اومد و ماجرا رو برامون تعریف کرد:
اون شب من توی اون اتاق روی تخت نشسته بودم و داشتم با تلفن صحبت میکردم که یه دفعه سر و کله رامین پیدا شد معلوم بود که مسته بعد کلی مخ زدن منو راضی کرد که باهاش سکس داشته باشم من اولش زیره بار نمیرفتم ولی کم کم قبول کردم و خودم رو در اختیارش گذاشتم رامین اول به زور یه لب ازم گرفت و شروع کرد به درآوردن لباسهام و منو کامل لخت کرد و بدن و سینه هامو با ولع تمام میخورد و لیس میزد بعد لباس های خودشو در آود و کیرشو به زور کرد توی دهنم منم یکمی براش ساک زدم رامینم با دستاش سرمو به کیرش فشار میداد بعد کیرشو از دهنم کشید بیرون و منو پرت کرد روی تخت و سرشو گذاشت لای پاهام و خیلی وحشیانه کسمو لیس میزد و میخورد بعد خوابید روی تخت و منو وادار کرد به صورتی که کسم روی دهن اون باشه کیره اونم روی دهن من روش بخوابم رامین کسم و سوراخ باسنم رو لیس میزد و منم کیرش رو میخوردم بعد از چند دقیقه رامین منو از روش بلند کرد و خوابوند روی تخت پاهامو بلند کرد و گذاشت روی شونه هاش و کیرشو با فشار زیاد کرد توی کسم من خیلی دردم گرفت و میخواستم جیغ بکشم که رامین دستشو گرفت روی دهنم و شروع کرد به تلمبه زدن خیلی وحشیانه این کارو میکرد و من اصلا لذت نمیبردم بعد از چند دقیقه تلمبه زدن کیرشو از کسم کشید بیرون و منو به صورت چهار دست و پا در آورد و انگشتاشو کرد توی دهنم وبعد یکی از انگشتاشو کرد توی سوراخ باسنم و عقب و جلو میکرد بعد یه تف به کیرش زد و اونو فرو کرد تو خیلی دردم گرفت و سعی کردم نزارم این کارو بکنه ولی اون بدون توجه به من به کاره خودش ادامه میداد و همه کیرشو کرد توی باسنم و شروع کرد به تلمبه زدن ولی من همش خودمو سفت میکردم و به خودم میپیچیدم بعد از چند بار عقب و جلو کردن کیرشو درآورد خوابید روی تخت و منو نشوند روی کیرش من با احتیاط کیرشو وارد کسم کردم و شروع کردم به بالا و پایین پریدن و رامین هم با دستاش سینه هامو چنگ میزد همینطور که مشغول بودیم یه دفعه در اتاق باز شد و یک نفر وارد اتاق شد به سمت در نگاه کردم واااااااااااای عرشیا برادم بود که با خشم و نفرت به ما نگاه میکرد و یه دفعه به ما حمله کرد من سریع از از روی رامین بلند شدم و به طرف دیگه اتاق دویدم. عرشیا و رامین با هم درگیر شدند عرشیا روی سینه های رامین نشسته بود و به صورت رامین مشت میزد رامین هم تا اونجایی که میتونست جلوی مشت های عرشیا میگرفت و یک مشت خیلی محکم به دهن عرشیا کوبید که باعث شکستن چندتا از دندوناش شد عرشیا دندونایی که توی دهنش شکسته بود رو تف کرد بیرون و گلدون شیشه ای که کنار تخت بود رو برداشت و به سره رامین کوبید. خون از سره رامین راه افتاد رامین دستشو گذاشت روی سرش و نگاهی به دستش که پر از خون شده بود انداخت و دیگه هیچ حرتی نکرد عرشیا که خیلی ترسیده بود فرار کرد وبا عجله از اتاق رفت بیرون...
دیگه نذاشتم ادامه بده صدامو بلند کردم و ازش پرسیدم عرشیا کجاست؟ شراره دوباره زد زیره گریه و گفت تورو خدا با عرشیا کاری نداشته باشید من فقط همین یک برادرو دارم از جام بلند شدم و با صدای بلند گفتم میکشمش... مرجان دستامو گرفت و گفت آروم باش خودتو کنترل کن شراره هم همش التماس میکرد و گریه میکرد. شراره رو به حاله خودش گذاشتیم و ازش دور شدیم با مرجان خداحافظی کردم و فرستادمش بره و منتظر شدم تا شراره از جاش بلند بشه بعد از چند دقیقه بلند شد وبه سمت آبخوری رفت و دست و صورتشو شست و به طرف بیرون پارک حرکت کرد من دنبالش میکردم تا اینکه از پارک خارج شد و کنار خیابون واستاد و سوار تاکسی شد سریع به طرف ماشینم حرکت کردم و دنبال تاکسی که شراره توش بود راه افتادم تا اینکه شراره از تاکسی پیاده شد و به سمت یک خیابون حرکت کرد منم با ماشین بدون اینکه متوجه بشه دنبالش کردم دمه دره یه خونه ایستاد دست کرد توی کیفش و میخواست کلیدشو دربیاره که یه پسره درو باز کرد و کمی با شراره جر و بحث کرد حدس زدم که حتما این همون عرشیا برادره شراره هست ولی باید مطمئن میشدم برای همین دنبالش راه افتادم سره خیابون ایستاد و میخواست تاکسی بگیره رفتم جلوی پاش ترمز کردم و شیشه رو دادم پایین و بهش گفتم کجا میری داداش یکمی تعجب کرد و گفت ونک گفتم بیا بالا سوار شد و راه افتادیم توی راه سره صحبت رو باهاش باز کردم و از هر دری باهم حرف زدیم وقتی داشت حرف میزد نگاهی به دهن و دندوناش انداختم درست بود چندتا از دندوناش شکسته بود یکمی دیگه که باهاش صحبت کردم ازش پرسیدم راستی اسمت چیه گفت مخلص شما عرشیا دیگه مطمئن شدم که خودشه نمیدونستم چیکار کنم به زور خودمو کنترل کردم تا اینکه رسیدیم به ونک و اونم پیاده شد و رفت منم به سمت خونه حرکت کردم و فقط به انتقام فکر میکردم دو سه روزی گذشت و من هر روز میرفتم نزدیکای خونشون تا آمارشو دربیارم و بفهمم که چه ساعتی از خونه میاد بیرون و کی به خونه برمیگرده بعد از چند روز متوجه شدم که هر روز ساعت 9-10 صبح از خونه میاد بیرون و میره به ونک و توی یک بوتیک کار میکنه و ساعت 8-9 شب هم به خونه برمیگرده توی یکی از همین روزا که نزدیک خونه اونا بودم توی ماشین نشسته بودم که یه دفعه در ماشین باز شد ویک نفر سوار شد سرمو برگردونندم دیدم شراره کنارم نشسته دستشو روی دستم گذاشت و گفت میخوام باهات حرف بزنم گفتم میشنوم گفت اینجا نه لطفا بریم یه جای دیگه ماشینو روشن کردم و راه افتادیم رفتیم توی یه کافی شاپ خلوت و دنج نشستیم شراره شروع کرد به درد و دل کردن: حدود 5ساله پیش من پدر و مادرم رو توی یه تصادف از دست دادم و توی این مدت فقط برادرم بود که از من مراقبت میکرد و خرج منو میداد عرشیا برای من هم پدر بود هم مادر هیچ وقت نذاشت من تنها بمونم من عرشیا رو عاشقانه دوست دارم و بدون اون حتی یک لحظه هم نمیتونم زندگی کنم بعد دستامو گرفت و گفت خواهش میکنم عرشیا رو ببخش بهش گفتم رامین حقش نبود توی اوج جوونی جونشو از دست بده شراه گفت میدونم عرشیا حماقت کرد ولی دست خودش نبود شما خودتونو بزاید جای عرشیا توی اون موقعیت چیکار میکردی سرمو گذاشتم روی میز و کمی به فکر فرو رفتم و آروم گفتم هر کاری میکردم آدم نمیکشتم از جام بلند شدم و رفتم سمت بیرون شراره هم اومد دنبالم رفتم توی ماشین نشستم و سرمو گذاشتم روی فرمون بعد از چند لحظه شنیدم که یکی داره به شیشه ضربه میزنه سرمو بلند کردم دیدم شراره هست شیشه رو دادم پایین گفت اجازه هست سوار بشم سرمو به علامت رضایت تکون دادم اونم سوار شد و گفت ببخشد که ناراحتتون کردم ماشینو روشن کردم و به سمت خونه خودم رفتم ماشینو پارک کردم و به شراره گفتم ببخشید که نمیتونم برسونمت خیلی خستم باید استراحت کنم یه وقته دیگه باهم صحبت میکنیم شراره گفت میشه بیام خونتون گفتم چی؟؟؟؟ گفت دستشویی دارم اومد توی خونه به سمت دستشویی راهنماییش کردم بعد چند دقیقه اومد بیرون میخواست بره که بهش تعارف کردم حالا که تا اینجا اومدی بشین یه چیزی بیارم بخوریم قبول کرد و روسری و مانتوشو درآورد و نشست روی مبل و گفت توی خونه مشروب داری یکمی جا خوردم بلند شدم و رفتم توی آشپز خونه و یه دونه ویسکی Black&White از توی یخچال برداشتم ریختم توی لیوان و اودم گذاشتم جلوش هر دومون سر کشیدیم و شراره دوباره شروع کرد به حرف زدن من خیلی داغ شده بودم و اصلا حالیم نبود چی میگه شراره خودشو به من نزدیک کرد و کمی خودشو چسبوند به من و دستشو کشید روی پام و گفت خواهش میکنم متوجه منظورش نشدم میخواستم ازش بپرسم چی گفتی؟ که بدون مقدمه لباشو گذاشت روی لبام و اجازه حرف زدن بهم نداد من حسابی جا خورده بودم و هیچ حرکتی نمیکردم که شراره همونطور که ازم لب میگرفت دستشو از روی شلوار گذاشت روی کیرم و اونو میمالید بعد لباشو از لبام جدا کرد و زانو زد جلوم و کمربندم و باز کرد وشلوار و شرتمو با هم کشید پایین و یه لیس سر تا سری به کیرم زد و آروم کرد توی دهنش و مهارت خاصی ساک میزد من دستمو گذاشتم روی سرش و با موهاش بازی میکردم شراره هم کیرمو از دهنش در آورد و دوباره یه لیس بهش زد و بعد بیضه هامو کرد توی دهنش و اونارو مک میزد بعد بلند شد و به پشت خوابید توی بغلم من هم همونطور که خوابیده بود از روی شلوار دستی به باسنش کشیدم و شلوارشو کشیدم پایین بعد از روی شرت یه بوسه به باسنش زدم و اونم کشیدمش پایین بعد لای باسنش رو با دستام باز کردم و شروع کردم به لیس زدن بعد شراره رو برش گردوندم و لباسش رو زدم بالا و ناف و شکمشو لیس زدم و بعد سوتینش رو باز کردم و سینه های سفت و خوش فرمشو کردم توی دهن وحسابی سرشو مک زدم با دستام هم حسابی سینه هاشو چنگ میزدم و میمالیدم بعد رفتم پایین تر و وبا انگشتام چوچولشو یکم تحریک کردم و بعد کسشو کردم توی دهنم و تا اونجایی که میتونستم زبونم رو فرو کردم توی کسش بعد از چند دقیقه شراره بلند شد و نشست روم وبا دستش کیرمو به سمت کسش هدایت کرد و آروم گذاشتم توی کسش و شروع کرد به بالا و پایین پریدن منم با دستام سینه هاشو چنگ میزدم خیلی تحریک شده بودم و برای همین زود داشت آبم میومد به شراره گفتم یواش تر داره میاد ولی اون توجه نکرد و حرکاتشو تند تر کرد بعد از چند لحظه آبم با فشار خالی شد توی کسش و شراره هم محکم نشت روی کیرم و همش خالی شد تو کسش از روم بلند شد و رفت سمت دستشویی منم همونطوری روی کاناپه بیهوش شدم وقتی به خودم اومدم دیدم ساعت 9 شبه و من نزدیک 3-4 ساعته که خوابیدم نگاهی به دور و برم کردم شراره رفته بود و کسی خونه نبود رفتم حموم یه دوش آب سرد گرفتم یه چیزی هم خوردم و گرفتم سره جام خوابیدم صبح که از جام بلند شدم هنوز نفرت عرشیا از دلم بیرون نرفته بود و هنوز هم فقط به انتقام فکر میکردم اونروز خیلی فکر کردم تا اینکه شب شد و من تصمیم خودمو گرفته بودم چندتا لیوان اپسلوت خوردم و از خونه اومدم بیرون رفتم ماشین و روشن کردم و به طرف خونه شراره اینا راه افتادم سره کوچه توقف کردم و منتظر شدم تا عرشیا بیاد چند ساعت بعد یه ماشین پشت سره من ایستاد عرشیا از ماشین پیاده شد و به طرف خونشون راه افتاد همونجا واستادم تا ازم دور بسه بعد اینکه ازم فاصله گرفت ماشین رو روشن کردم با پام کلاچ رو گرفتم و زدم دنده یک بعد آروم پامو از روی کلاچ برداشتم و پامو گذاشتم روی گاز و فشار دادم دنده دو-سه سرعتمو زیاد کردم و دیوانه وار به سمت عرشیا میرفتم فقط چند متر با قاتل بهترین دوستم رامین فاصله داشتم همینطور داشتم گاز میدادم که یه دفعه چهره شراره اومد جلوی چشمام که داشت با التماس به من نگاه میکرد خشکم زد بی اختیار دستم رفت سمت دستی ماشین و اونو محکم کشیدم ماشین تعادل خودشو از دست داد و به سمت دیوار تغییر مسیر داد و محکم با دیوار برخورد کرد سرم محکم خورد به شیشه جلو و خون از سرم سرازیر شد. اصلا دردی حس نمیکردم گیج شده بودم قلبم تند تند میزد حال عجیبی داشتم نمیفهمیدم چی شد که نتونستم انتقام رامین رو از عرشیا بگیرم سرم گیج میرفت و به شیشه ی ترک خورده ماشین خیره شده بود که یه دفعه رامین اومد توی ذهنم داشت بهم لبخند میزد اشک از چشمام سرازیر شد توی دوست داشتم برم پیش رامین توی حالت عجیبی بودم که با صدای عرشیا که داد میزد (دیوووووونه .... معلوم هست چه قلطی میکنی ... ) به خودم اومدم نگاهی به دور و برم کردم مردم دورم جمع شده بودن و هرکی یه چیزی میگفت کمی که دقت کردم شراره هم توی جمعیت دیدم که بهت زده به من زل زده بود دنده عقب گرفتم و پامو گذاشتم روی گاز و تا اونجایی که میتونستم از اونجا دور شدم با سرعت 140 کیلومتر در ساعت داشتم توی اتوبان میرفتم سرم گیج میرفت چراغ های ماشین شکسته بودن و من به سختی میتونستم جلوی خودمو ببینم توی حالت عادی نبودم و فرمون رو الکی اینور و اونور میکردم و از ماشین ها سبقت میگرفتم مست بودم و نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم چشمام سیاهی میرفت یه دفعه دوتا چراغ پرنور زد توی چشمم تا اومدم به خودم بجنبم کار از کار گذشته بود با اون ماشین شاخ به شاخ شدم از شیشه ماشین پرت شدم بیرون به سختی میتونستم خودمو حرکت بدم چشمام رو بستم دوباره رامین اومد توی ذهنم لبخندی روی لبام نشست و دیگه هیچ حرکتی نتونستم بکنم.

نویسنده: موسی

با تشکر از سایت AVIZOON

لینک این مطلب 01:33 ق.ظ| | نویسنده: سالار

  |نظرات [0]


تبلیغ و تبلیغات اینترنتی ,ارتقا رتبه وب سایت,افزایش ترافیک و بالا بردن بازدیدکنندگان وب سایت